
آدم خوبی است...دارد به با دقت به حرف هایم گوش می کند...تقریبا دو برابر من سن دارد...باهوش، باسواد، ثروتمند و بانفوذ است...می گوید تا آخرش رفته و مدعی است که به درد نمی خورد...می گوید اینجا جای ماندن نیست و بهتر است بروی...کمی توضیح می دهم...می گویم دلم رضا نمی دهد به رفتن، ولی رفتن منطقی تر است...اما می خواهم به حرف دلم گوش کنم...می پرسد آیا تا به حال دلت اشتباه نکرده؟ جواب می دهم، نه، اشتباه نکرده....می گوید مگر می شود...می گویم آخر هیچ وقت فرصت تصمیم گیری به دلم نداده ام، که اشتباه کند یا نکند...
ادامه مطلب