در کل می توان دو رویکرد و جهان بینی عمده را از سوی آدمی دید...
رویکردی که دنیا و متعلاقات آن را بی ارزش، فانی، حتی پوچ می پندارد...و معتقد است حدالمقدور نباید درگیر و پای بند آن شد...
در مقابل رویکردی وجود دارد که دنیا و امورات آن را با ارزش و جدی گرفته و معتقد است باید نهایت تلاش برای رسیدن به آرزوها صورت گیرد و در عین حال از آن لذت برد...
واقعیت این است که تقریبا هیچ انسانی مستقلا انتخاب گر یکی از این دو نگرش نیست...بلکه شرایط موجود تعیین گر این نگاه اوست...به این قاعده تلخ زمانی پی بردم که خود را دائما در حال تغییر جهان بینی بین این دو رویکرد یافتم...اینکه من همان آدم ثابت هستم و صرفا بنا به دگرگونی های که در اطراف و اوضاع ام رخ می دهد، فلسفه ام عوض می شود....چیزی که سرنوشت یا تقدیرش می نامند شاید همین باشد...
درویشانی که به عرفان و ترک دنیا روی می آورند از روی تهی دستی...دولتمندانی که به مال اندوزی میل دارند از روی ثروتمندی...
ما به دنبال چیزی می گردیم که داریم اش...ما چیزی را پیدا می کنیم که می شناسیم اش...ما همانی می شویم که هستیم...
" اين منم..."
...این منم...